به تو كه مي رسم
زمين تمام ميشود
زمان زبانه مي كشد
و شب طلوع مي كند
و دست باد مرا به سمت ناز برگ
چه شاعرانه مي برد
در آن شروع
من غروب مي كنم.
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم مرداد 1390ساعت 5:24 توسط مهدی
|
كوچه ها
بوي خلوت تو را پخش مي كنند
جوي ها
سوي تو در تراوشند
من كدام سو پا به پاي باد مي دوم
كاش تمام خاك خسته تنم از وجود تو
غبار مي شدند.
كاش...
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام تیر 1390ساعت 2:7 توسط مهدی
|
و اگر در جاده چشمانم
پنجره فصل جدیدی باز نمود
تو بدان
گریه من
پشت دل تنگی
بالش خاطره هاست.
+
نوشته شده در جمعه نهم اردیبهشت 1390ساعت 0:53 توسط مهدی
|
ميگن بدجور گير و داره تهرون
تموم لات و لوتا رو گرفتن
به جرم ارتباط غير شرعى
ميگن مجنون و ليلا رو گرفتن
تموم شاعرا رو جمع كردن
رهى، خيام، نيما رو گرفتن
سپس جامى، نظامى، شيخ سعدى
منوچهرى و صهبا رو گرفتن
چو وامق ديد مأموران ارشاد
فلنگو بسته عذرا رو گرفتن
از اون جايى كه پارتى داشت يوسف
فقط دوست زليخا رو گرفتن
قِسِر در رفتهان شيرين و خسرو
اونام فرهاد تنها رو گرفتن
پس از اون، حافظ مست عرق خور
خمار بى سر و پا رو گرفتن
شنيدم ايرج ِ ميرزا گير افتاد
رييس بچه بازا رو گرفتن
ميگن لو رفته باباطاهر لخت
بدون لنگ بابا رو گرفتن
و بعدش شاهد و ساقى و مطرب
ميگفتن هر سه چار تا رو گرفتن
به تعقيب و گريز ترك شيراز
سمرقند و بخارا رو گرفتن
به جرم عشقبازى روز روشن
قنارى، فنج، مينا رو گرفتن
توى جردن به جرم بدحجابى
همين ديروز حوا رو گرفتن
تو خونه تيمى ِ يه تيم فوتبال
على دايى، نكيسا رو گرفتن
برا مالوندن ملى گراها
تموم ملى پوشا رو گرفتن
حوالى ولنجك تو يه پارتى
چهل تا مست رسوا رو گرفتن
هنرپيشه فراوون بوده اون جا
فقط جمشيد آريا رو گرفتن
ببخشيد، غير از اون يكى ديگهام بود
كى بود؟ هان ! فاطمه معتمد آريا رو گرفتن
چرا اين مصرعش بالا بلنده ؟
شايد چون دست بالا رو گرفتن
از اون وقتى كه دانا شد توانا
تواناهاى دانا رو گرفتن
ميون صفحهى شطرنج، ديشب
وزير مشكى و شا رو گرفتن
نه تنها رستم و سهراب و بيژن
آناهيتا، آنيتا رو گرفتن
به خاك و خون كشيد اسكندر اين ملك
ولش كردند و دارا رو گرفتن
به جرم اجتماع بىمجوز
سه مرغابى رو تو دريا گرفتن
شد آقا شاكى از طوبى عيالش
ولى بر عكس، آقا رو گرفتن
ميگن طوبى به قاضى رشوه داده
از اين رو سوى طوبي رو گرفتن
درون دادگاه بلخ دزدو
رها كردند و بنا رو گرفتن
شكايت كردن از عيسا پزشكا
به جا عيسا، يهودا رو گرفتن
ميگن ليلاج اوستاى قماره
به جا اوستا، اَو ِستا رو گرفتن
فريدون مشيرى شعر مىگفت
فريدون هويدا رو گرفتن
به جرم حمل نيم مثقال شيشه
تموم شيشه بُرها رو گرفتن
يكى قليون كشيده توى دربند
تموم اهل اون جا رو گرفتن
براى زهره چشم از بچههامون
زدن دارا و سارا رو گرفتن
گزارش داده چوپان دروغگو
كه دهقان فداكارو گرفتن
براى قافيه ما رو ببخشيد
كه حال شاعر ما رو گرفتن
براى خوندن اشعار هالو
يكى مىگفت: ملا رو گرفتن
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم بهمن 1389ساعت 15:40 توسط مهدی
|
زندگی
خسته از
خستگی ادمها
همه گلها را
زیر بال مرگ
توی صف جا می داد.
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم آبان 1389ساعت 21:41 توسط مهدی
|
در این جاده
تمام ما
قدم قدم
تمام می شویم
آی تمام مسافران خسته زمین
رفتگان
از محل رویش باد
برای ما خبر می آورند.
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم آبان 1389ساعت 23:39 توسط مهدی
|
واي
از ميان فصلها
فصل آجري كه مي شود
حواس برگ
زير پاي عابران
تكه تكه مي شود.
+
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم آبان 1389ساعت 21:25 توسط مهدی
|
خدا را چه ديدي
شايد ما
رد پاي
ماه را
روي شانه هاي خسته زمين
ذره ذره
خاك كنيم
+
نوشته شده در شنبه هشتم آبان 1389ساعت 1:10 توسط مهدی
|
+
نوشته شده در شنبه هشتم آبان 1389ساعت 1:6 توسط مهدی
|
چیه
چه خبره
اهان تازه فهمیدم
روی زمین خوابیده ام
و من خسته از بیداری صبح بی رویا
سر به زیر بالش تنهاییم می گذارم
و زار می گریم.
+
نوشته شده در دوشنبه سوم آبان 1389ساعت 0:49 توسط مهدی
|